News

Title:
دیروز زندگی؛ امروز سکون مطلق و مرگSummary:
گفتوگو با شهرام جهانسوز به بهانه نمایشگاه عکس «روزگاری زندگی...» در گالری شلمان
Description:
شهرام جهانسوز دانشآموخته هنر عکاسی و عضو چندین موسسه و انجمن عکاسی همچون کانون عکاسان ایران، فدراسیون بینالمللی عکاسان هنری فرانسه، موسسه بینالمللی GNS آلمان و انجمن عکاسان خبریIAPP آمریکا است که کار حرفهایاش را با عکاسی سینما و تلویزیون آغاز کرده و نمایشگاههایی در ایران و خارج از ایران برگزار کرده است. شهرام جهانسوز اینبار نمایشگاه عکسی با عنوان «روزگاری زندگی...» در گالری شلمان برپا کرده که به بهانه برگزاری این نمایشگاه با این هنرمند به گفتوگو نشستیم.
باتوجه به اینکه تجربیات پیشین شما در حوزه عکاسی سینما و طبیعت بوده، چقدر این تجربیات بهشکلگیری این مجموعه کمک کرده است؟
به نظرم قطعا آن نگاه سینمایی و تجربیاتم در عکاسی سینما، در شکلگیری این مجموعه بسیار تاثیر داشته است، به خاطر اینکه نوع انتخابها، زاویه دید و کادربندیها در این مجموعه شاید مقداری سینماییتر است و در نهایت این مجموعه میتواند مجموعهای باشد از نگاه سینمایی به طبیعت.
این مجموعهای صرفا مستند و گزارشی نیست، به بیان دیگر این لنجها دلالتهای معنایی دیگری در پس خود دارد و شاید به مفاهیمی دیگر ارجاع داشته باشد و روایتگر داستانی باشند؛ چقدر با این نظر موافق هستید؟
بله؛ دقیقا درست میفرمایید. من این عکسها را چندان عکاسی طبیعت نمیدانم و بیشتر معتقدم که کانسپچوال و فاینآرت هستند. اصلا این مجموعه عکس، گزارشی نیست و این لنجها میتواند تمثیلی از ما انسانها باشند که در یک مقطع زمانی در برزخی مابین مرگ و زندگی گیر کردهاند و در یک موقعیتی قرار گرفتهاند که هم هستند و درواقع بهنوعی نیستند. دیگر کارآیی ندارد و استفادهای از آنها نمیشود و درواقع همین باعث میشود که سراغی از آنها گرفته نشود. این مسئله را در انسانها هم بسیار شاهد هستیم. شاید اشیاء هم روح داشته باشند و مثل ما این حس تنهایی را درک کنند. همانطوری که این لنجها استوار ماندهاند ولی این حس مرگ و بیمصرفی را کاملا در عکسها میبینیم.
در مورد انتخاب موضوع نمایشگاه حاضر و شکلگیری ایده این مجموعه توضیح دهید.
در مورد ایده شکلگیری این نمایشگاه باید بگویم که من قصدم چندان عکاسی صرف از طبیعت و ثبت یک قسمت از طبیعت نبود و بیشتر دلم میخواست مجموعه حاضر عکاسی از طبیعت باشد به یک فرم و شیوه دیگر که درعینحال پیام و داستانی در خود داشته باشد. بههمین دلیل در سفری که به قشم داشتم، یک هفته در این جزیره جستوجو میکردم و در طبیعت آنجا با دقت پرسه میزدم تا ایدههایی را پیدا کنم و در مورد آنها فکر کنم که در حین همین جستوجوها، نهایتا این مجموعه شکل گرفت. در طی گشتوگذار در جزیره قشم به این لنجها برخوردم و حس کردم که چه سوژهای میتواند خیلی خوب و قوی باشد؛ به شرطی که درست عکاسی شود و بتوان آن مفهوم مورد نظر را از طریق این عکسها انتقال داد. آن مفهومی که در ذهن داشتم، مفهوم تنهایی، بازنشستگی و از کار افتادگی بود. در واقع از کار افتادگی در این عکسها شاید نشاندهنده تنهایی باشد که میتواند در مورد ما آدمها هم صدق کند که ما هم زمانی و روزگاری تواناییها و قدرت خیلی زیادی داشتیم، منتها وقتی تواناییهایمان را از دست دادیم به حال خود رها شدیم و به تنهایی رسیدیم.
در تمامی عکسها ما شاهد لنجهای ثابت و رها شده هستیم و هیچگونه پویایی و حرکتی دیده نمیشود بهجز حرکت ابرها. لطفا در مورد این انجماد و سکونی که در بیشتر فضای عکسها حاکم است توضیح دهید.
خاصیت این لنجها به گونهای بوده که از زمانی که به وجود آمدند در حرکت بودهاند، اما طی سالیان این حرکتها آنقدر کم شده است که اکنون به سکون مطلق رسیده و رها شدهاند. آن حس حرکت ابرها که در یکی از کارها بیشتر مشهود است- که برای ثبت آن از تکنیک لانگ اسکپوژر استفاده شده است- شاید بتواند این مفهوم را انتقال دهد که حرکت و پویایی ابرها نشاندهنده حرکت و ادامه زندگی است و سکون و بیحرکتی لنجها و خشکی که در فضای پایین عکسها حاکم است نشاندهنده مرگ آن شیء است و بهطور کل عکسها میتواند بیانگر این نکته باشد که زندگی هنوز در جریان است، ولی اینجا لنجها به مرگ رسیدهاند و آنقدر بهمرور حرکتشان کم شده که به سکون مطلق و مرگ رسیدهاند.
یکی از وجه اشتراکهایی که از لحاظ فرمی در آثار شاهد هستیم، سیاه و سفید بودن و داشتن کادر افقی است. دلیل این انتخاب و گزینش را بفرمایید؛ این تمهیدات و انتخابهای فرمی چه میزان به انتقال معنا، محتوا و ایده مورد نظرتان کمک کرده است؟
انتخاب کادر افقی شاید به دید سینمایی من برگردد، چون برای نمایش ایده و موضوعم قصد داشتم فضای گسترده و منظره و ایده را نشان دهم که بهنوعی تمام سوژهها را در بر بگیرد و داستان را بهتر روایت کند. در عین حال چیدمان و قرارگیری عناصر در کادر افقی به گونهای انجام شده است، که نهایتا چشم بیننده را به سوی لنجها هدایت میکند. همچنین دلیل اینکه المان رنگ را از عکسها حذف کردم این بود که حضور رنگ به تنهایی جذابیتی به عکس میدهد و من نمیخواستم که عکسها از طریق زیبایی رنگی دیده شود و میخواستم عکسها خالی از رنگ باشد که آن پیام سکون و مرگ را از طریق طیف خاکستری و خنثی سیاه و سفید خیلی بهتر ارائه دهد.
عنوان نمایشگاه «روزگاری زندگی...» عنوانی است که بهنوعی به مخاطبی که قرار است با این آثار روبهرو شود جهتدهی میکند و احتمالا خبر از فضایی داستان گونه و روایی میدهد. یعنی مخاطب با یک پیشآگاهی و جاذبه با این عکسها دیدار میکند. درباره انتخاب این عنوان که چقدر با موضوع آثار مرتبط بوده است توضیح دهید؟
دلیل انتخاب این عنوان بهخاطر این بوده است که تمام این لنجهایی که نشان داده شدهاند، روزگاری زندگی داشتند، روزگاری ارزش بالایی داشتند و همچنین ارزش دارای ارزش مالی زیادی بودهاند و شاید چندین خانوار منبع درآمدشان همین لنجها بوده و اکنون بهصورت جسم بیارزشی وسط بیابان رها شدهاند. این لنجها روزگاری زندگی و جریان و حرکتی داشتهاند. شاید زندگی در دریا، زندگی پر فرازونشیبی برای اینها بوده و اکنون به حال خود رها شدهاند و بیمصرف هستند و شاید صاحبانشان هم دیگر به سراغ آنها نیایند. من فکر کردم این اسم یعنی «روزگاری زندگی...» اسم تاثیرگذار و پرمعنایی برای این موضوع و ایده باشد و بهطور کل بیانکننده سرگذشت و داستان این لنجها باشد و برای مخاطب جذابیت ایجاد کند. یعنی درواقع میتوانم بگویم لنجهایی را در تصویر روایت کردهام که روزگاری زندگی داشتهاند.
شما موقعیت و جغرافیایی را تجربه کردهاید که همواره برای اهل هنر و ادبیات خاص و متفاوت بوده و خاستگاه بسیاری از آثار هنری و ادبی بوده است. درباره تجربیاتتان در این فضا و ارتباطی که با جزیره قشم برقرار کردید، توضیح دهید.
شاید یکی از دلایلی که جزیره قشم جذابیت خیلی خاصی برای من دارد و آنقدر من را جذب خودش کرده است به این علت است که من سالها در کشور امارات زندگی میکردم و اکثرا در آنجا همه چیز مدرن و جدید بود. البته آنجا هم همان کانسپت دریا و خشکی را دارد، منتها آنجا ما اثری از طبیعت به این معنا نمیبینیم. شاید به خاطر اینکه من در آن فضا بزرگ شدم و زندگی کردم - فضایی که پر از ساختمانها و اتوبان و چیزهای مصنوعی بوده است- وقتی به جزیره قشم رفتم و آن طبیعت بکر را از نزدیک لمس کردم، واقعا از دیدن آن لذت بردم و برایم بسیار جالب و دوست داشتنی بود. من جزیره قشم را مکانی دیدم که پر از سوژههای بکر و ناب است. قشم در عین حال مردم بسیار خوبی دارد و شهر بسیار زیبایی است. قطعا این سفر آخر من به قشم نیست و احتمالا برای سال آینده به قشم خواهم رفت. دلیلی که دوباره به قشم خواهم رفت این است که میدانم آنجا میتوانم سوژههای دیگری پیدا کنم و روی آن کار کنم و در آینده آن را اجرا کنم.
نویسنده: پژمان دادخواه
کد خبر: ۳۸۲۰۱

